تبليغاتX
آش ایرونی
 تبیین یادداشت لف و نشر

تبیین یادداشت «لف و نشر تاریخی نظریه امام»

 

«ما صادقانه اشتباهات بزرگ کردیم!!!» برتولت برشت

 

دوستان و حضرات گرامی آقایان دکتر واعظی و بهمنی و همچنین خانم حبیب نژاد در مورد یادداشت پیشین من نکاتی را مطرح کردند که البته بسیار بجا و منطقی است و من هم البته طی کامنتی سعی کردم به نکته مورد اشاره ایشان پاسخ گویم، لکن از آنجا که احتمالاً این نکات برای سایر دوستان هم مطرح شود، ترجیح دادم تا طی یادداشتی جداگانه به تببین مطلب پیشینم بپردازم.

 

برای این کار ابتدا بهتر است که به شیوه جناب «مجتهد شبستری» به تبیین این نکته بپردازم که یادداشت من در مورد چه سخن نمی گوید!!! یادداشت پیشین من اصلاً قصد این را ندارد تا افرادی همچون «هیتلر»، «مائو»، «استالین»، «موسولینی» و ... را هم ماجور بدارد، همچنین این قصد را هم ندارد تا بگوید که هرکس هر عمل و جنایتی را که به نام سعادت بشر انجام داد، انسان شریف و نکویی است و برایش احسنت و «الله اکبر» بگوید و البته قصد آن ندارد تا نیت سنجی کند و هرکس که نیت خوبی داشت اما در عمل موفق نشده بود، بازهم برایش کف و سوت و هورا بکشد.

 

فی الواقع جواب نکته ای که به حق دوستان مطرح کرده اند، در همان جمله ای که از «برتولت برشت» آورده ام، نهفته است. آنچه یادداشت پیشین می گوید «بدین معنا نیست که ما هرچه به دست می آوریم درست است بلکه معنایش آن است که معرفت بشری در مقام تحقیق آمیخته ای است از خطا و صواب و صدق و کذب. آدمیان پس از جمع آوری معارف و بیرون آوردن گزاره ها، حق دارند درباره آنچه می یابند داوری کرده؛ حق و باطل آنها را از یکدیگر جدا کنند»(دکتر سروش،قبض و بسط تئوریک شریعت،بخش اول، درس گفتار سوم،صفحه ۱۱۶) این البته در مقام قبض و بسط فکر آدمیست. آدمیان از مفاهیم متعالی به فراخور حال خویش معانی مختلفی را مراد و استنباط می کنند. حرف مطلب هم همین است که معانی مختلف برداشت شده تا زمانی که در مقام تحقیق اند و حالتی تئوریک و نظریه دارند، دلیل «قطعی» بر رد آنها وجود ندارد. البته می شود در برخی مواقع تئوری های مختلف را با هم مصاف داد تا بدین وسیله تئوری هایی که از مبانی سست تر و ضعیف تر برخوردارند، از میدان بدر شوند، لکن این نکته به ندرت اتفاق می افتد و بر فرض حادث شدن هم، دست آخر تئوری های متعددی که از نظر مبانی نظری قوی هستند، در میدان می مانند و به «هم آوردی» با هم می پردازند، پس باید محک جدی تری برای سنجش آنها در نظر گرفت.

 

واقعیت آنست که این محک جدی تر هم هیچ نیست مگر «تجربه». باید بگذاریم که روزگار بگذرد و نتایج و آثار عملی آنها مشخص و معین شود و به قول سروش «لف و نشر تاریخی» یابند تا نقاط ضعف و قدرت آنها آشکار گردند و آندم با محک «عقل» و محکمه «خرد» درباره نتیجه کار این اندیشمندان به قضاوت بنشینیم. بدیهی است که در «لف و نشر تاریخی و عملی» یک نظریه –نظریه ای که اکنون دیگر فقط یک نظریه و تحقیق محض نیست- همه شکست ها و پیروزی ها و تمام کامیابی ها و ناکامی ها ملت و افرادی که بدان عمل کردند، به پایش نوشته خواهد شد و آندم است که این کفه های ترازوی عقول آدمیان خواهند بود که حکم به موفقیت یا عدم موفقیت اندیشمندان و نظریه آنها خواهد داد و همین حکم هم قضاوت تاریخ و آدمیان را در مورد آنها رقم خواهد زد. فاشیسم و نازیسم اگر اکنون منفور و مطرودند بخاطر «لف و نشر تاریخی» آنهاست و اگر بشریت از استالین، لنین، موسولینی، مائو، هیتلر، صدام و ... به بدی یاد می کند به دلیل آنست که نتایج عملی افکارشان را به نظاره نشسته اند.

 

در واقع نقد به حق دوستان متوجه این قسمت است که البته من هم در همان یادداشت در جایی که بحث «ذهن» و «عین» را مطرح کرده ام، به آن پرداخته ام. لکن این را هم قبول دارم که به دلیل محدودیت ها و حساسیت هایی که در مورد امام و نحوه برخورد با آرای ایشان در جامعه ما وجود دارد، نتوانسته ام دیدگاهم را بخوبی تشریح کنم. در یادداشت پیشین البته به صراحت تاکید کرده ام که "حق این است که با آرای یک اندیشمند، باید «اندیشمندانه» برخورد کنیم و هدف وی را که همانا قدر دانستن «حقیقت» است، قدر بدانیم و برای این منظور اندیشه هایش را مورد مداقه و تدقیق دوباره قرار دهیم و آثار و نتایج عملی اندیشه ها و نظریاتش را به محکمه «عقل» به داوری بنیشیم و به جد بررسی کنیم" و مسلماً امام خمینی هم مشمول این رای خواهد شد. برای اندیشمندانه برخورد کردن با آرای یک اندیشمند هم راهی جز «نقد» آرا و نظرات و متعاقباً بررسی آثار و نتایج عملی آن آرا وجود ندارد و سربلند بیرون آمدن یا نیامدن از همین «نقد» و «بررسی» است که سرانجام موضع تاریخ را در مورد موفقیت یا عدم موفقیت یک اندیشمند مشخص خواهد کرد.

 

لکن نکته من آنجاست که این دوستان گرامی نقد به حق خویش را در جای درستی مطرح نکرده اند. من در پاراگراف اول یادداشت پیشینم که حکم نکته مقدماتی را برای رسیدن به بحث اصلی داشت، گامی از این دوستان بیشتر برداشته ام و لایه زیرین ماجرا را مورد توجه قرار داده ام و مدعی شده ام که فارغ از درستی یا نادرستی برداشتی که مصلحان اجتماعی "به زعم خویش" از معنای متعالی «سعادت» دارند و همچنین فارغ از نتیجه عمل شان، هدف و نیتشان نیکو و پسندیده بوده است. اینان در واقع فی الجمله خواسته یا ناخواسته به بشریت کمک کرده اند زیرا که نشان دادند این راهی که خودشان برگزیده اند، ره به «ناکجا آباد» خواهد برد و این نتیجه هرچند که به قیمتی گزاف حاصل آمده اما نتیجه گرانبهایی است که قابل احترام است و نمی توان به سادگی از آن گذشت. آنها «صادقانه اشتباهات بزرگ کردند» ولی برماست که اکنون از اشتباهات آنها پند گیریم، نکات منفی شان را وا گذاریم و با این درس ها و پندها، چراغی برای آینده برفروزیم. 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط مصطفی رسته مقدم در جمعه هفدهم خرداد 1387 و ساعت 15:16