تبليغاتX
آش ایرونی
 لَف و نشر تاریخی نظریه امام خمینی

لَف و نشر تاریخی نظریه امام

 

امام خمینی را بی شک باید یک مصلح اجتماعی دانست. وجه مشخصه همه مصلحان اجتماعی آنست که به فکر بهبود اوضاع جامعه، احقاق حقوق و رساندن مردم زمانه خویش به آنچه "سعادت" می پندارند، هستند و این "نیت" و "هدف" فارغ از هر نتیجه ای که در پی داشته باشد، بالذات هدف و نیتی خوب و نیکو و پسندیده است.

 

امام خمینی هم بر همین اساس، یک مصلح اجتماعیی بود که هدفی جز اصلاح جامعه و مردم زمانه اش نداشت و از آنجا که مشکل بنیادین زمانه خود را مناسبات نامناسب حکومت و مردم تشخیص داده بود، در راه اصلاح آن کوشید و طرحی نو درانداخت. درست به همین دلیل است که نمی توان از نام امام خمینی به عنوان یکی از افرادی که تاثیر بزرگی در تاریخ معاصر ایران داشته اند، به سادگی گذشت. آیت الله خمینی نه آنگونه که متحجرین ادعا می کنند –متحجرینی که خود ایشان صریحاً آنها را بی شعور خطاب کرده است- آنقدر پراگماتیست و ماکیاولیست بود که برای تحقق آنچه مد نظر داشت به مردم دروغ بگوید و اصل «جمهوریت» را فقط بر اساس ضرورت زمان مطرح کند و همچنین نه به مانند ادعای برخی آنقدر سنتی و پایبند آن بود که اندیشه اش به درد «موزه های تاریخ» بخورد و البته نه آنگونه که اکنون چهره وی را ترسیم می کنند، مقدس و اهورایی بود که اندیشه هایش فراتر از نقد باشد.

 

امام خمینی بیش از همه اینها یک «اندیشمند» بود و بزرگترین جفا در حق یک اندیشمند که در پی کسب و مکشوف کردن حقیقت است، آن است که از وی «بتی» بسازیم که خود «حجاب» حقیقت شود و آنقدر جاهلانه –از فرط عشق و علاقه افراطی و کور- و یا مزورانه – بر اساس اهداف خاص سیاسی- بر مقامش بیفزاییم و وی را در هاله ای از تقدس بپیچیم که آرا و اندیشه هایش را فراتر از نقد دانسته و یا لااقل همه را لایق نقد افکارش ندانیم، بلکه حق این است که با آرای یک اندیشمند، باید «اندیشمندانه» برخورد کنیم و هدف وی را که همانا قدر دانستن «حقیقت» است، قدر بدانیم و برای این منظور اندیشه هایش را مورد مداقه و تدقیق دوباره قرار دهیم و آثار و نتایج عملی اندیشه ها و نظریاتش را به محکمه «عقل» به داوری بنیشیم و به جد بررسی کنیم.

 

و واقعیت هم همین است که امام خمینی(ره) هم اندیشمندی بود همچون سایر اندیشمندان تاریخ. تاریخ تاکنون اندیشمندان بسیاری را به خود دیده است که روزگاری سرآمد عصر خویش بودند و اندیشه هایشان نقل هر محفل و مجلسی بود اما خود تاریخ به درستی نشان داده است که اگر «زمان» و «فرصتی» را متواضعانه در اختیار اندیشه ای برای لف و نشر آن قرار داده است اما عرصه اندیشه نیز هرچند تا همیشه تاریخ به دیده «احترام» به اندیشمندان می نگرد؛ لکن در عین حال از همه آنها «خاشعانه» گذر می کند و از هریک به فراخور حال خویش «خاضعانه» توشه ای بر می گیرد برای پیشرفت آیندگان. شاید اینک و در هیجدهمین سالگرد ارتحال بزرگ اندیشمند تاریخ معاصر ایران بهتر باشد تا با بررسی آثار لف و نشر تاریخی نظریه حضرت امام، آثار و نتایج عملی آن را مورد بررسی قرار داد و به داوری نشست و از این طریق چراغی برای آینده برافروخت. همچنین حتی می توان در مبانی نظری ایشان، نگاهی دوباره داشت و این سوال را به جد مطرح کرد که آیا برای قدر و ارج نهادن به دین حتماً می بایست «نهاد دین» را به «نهاد قدرت» پیوند و دوخت زد؟ و باز حتی می توان پا را از این هم فراتر نهاد و پرسید آیا همانقدر که امام در عرصه اندیشه و تئوریک توانست پیشرفت کند، در زمینه سیاست ورزی نیز توانست «ذهنیت» خویش را به «عینیت» بدل کند و همچنین آیا در حیطه عمل سیاسی هم توفیق داشت تا تمام ارزش هایی را که در عرصه اندیشه به آن پایبند بود را پیاده کرده و «پاس» آنها را نگه دارد؟

 

آنچه مسلم است این است که از «ذهن» تا «عین» فاصله بسیار است و «عین» محدودیت های خویش را به «ذهن» تحمیل می کند. به نظر می رسد سی سال زمان مناسبی برای اجرای «ذهنیت» و ساخت «عینیتی» بر پایه آن باشد و اکنون می شود داوری مناسبی در این زمینه داشت و بر اساس «عقل» و «انصاف» در مورد موفقیت ها و ناکامی های یک نظریه به قضاوت نشست زیرا که در لف و نشر تاریخی یک نظریه، همانقدر که موفقیت ها حاصل و دست آورد آن نظریه هستند، شکست ها و ناکامی ها نیز پی آمد طبیعی آنند. لکن با تمام این اوصاف و فارغ از این که نتیجه این داوری هم چه باشد، باز هم باید تاکید کرد و به یاد داشت که تاریخ اندیشمندان را «محترمانه» یاد می کند، هرچند که «اندیشه» و بالتبع عملِ بر پایه آن، هیچ وقت در هیچ نقطه ای و در هیچ کس متوقف نمی ماند. باید «باور» کرد که «گذار» و «تکامل» لازمه تاریخ و اندیشه است.

 

 

|+| نوشته شده توسط مصطفی رسته مقدم در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 و ساعت 23:41