تبليغاتX
آش ایرونی
 ریگ هایی که به کفش رسانه ملی است!!!

ریگ هایی که به کفش رسانه ملی است!!!

چند روز پیش که مطابق معمول «روزمرگی»هایم در محیط «نت» و «دنیای وبلاگستان» گشت و گذاری می کردم، از طریق وبلاگ یکی از دوستان، لینک نامه سرگشاده جمعی از وبلاگ نویسان به خبرنگاران و گزارشگران صدا و سیما را مشاهده کردم که اعتراضی بود به جهت گیری های خاص رسانه به اصطلاح ملی و دروغ پراکنی ها و "قلب" واقعیات توسط این رسانه با مخاطب میلیونی. این اعتراض البته حجم عمده اش متوجه بخش خبری ۲۰:۳۰ بود که در آن جمعی از «کیهانیست»ها و خبرنگاران «دست پرورده» آنان، در واقع همان سیاست زمان «لاریجانی» که «کمیته ضد اصلاحات» را در صدا و سیما پایه ریزی کرده بود، به نحوی رسمی ادامه می دهند و با خبر سازی های دروغ و یا ناقص پخش کردن اخبار مربوط به اصلاح طلبان، «شرافت» حرفه خبرنگاری که اصل اساسی آن همانا مبتنی بر «صداقت» در اطلاع رسانی است را خدشه دار می کنند.

وقتی هم که برای امضای این نامه مراجعه کردم، از همانجا با وبلاگ چند نفر از خبرنگاران بخش خبری ۲۰:۳۰ آشنا شدم و تقریباْ به همه آنها سری زدم. در این میان البته وبلاگ «سید مهدی شریفی» به این دلیل که مجموعه گزارش های «به اصطلاح» مستند وی از سیره عملی آیت الله خمینی، بارها و بارها از شبکه های مختلف صدا و سیما پخش می شود، توجهم را بیشتر جلب کرد. آنهایی که اندک مختصری با تاریخ ایران و بخصوص تاریخ معاصر ایران دارند اگر این مجموعه گزارش ها را مشاهده کرده باشند ـ لینک های این گزارش ها برای دانلود در وبلاگ خود جناب شریفی گذاشته شده است ـ مطمئناْ تصدیق خواهند کرد که ویژگی اصلی این مجموعه گزارش ها، تحریف تاریخ معاصر ایران است و بیش از آنکه هدفش به قول خود مجری آن «تبیین سیره عملی حضرت امام» باشد، به تخریب و مخدوش نمودن چهره های محترم و محبوب انقلاب در نزد مردم که البته از نظر حکومت و اقتدارگرایان حاکم چهره هایی مطرود محسوب می شوند، می پردازد. به عنوان مثال در برنامه ای از این سلسله گزارش ها، مرحوم مهندس بازرگان به صورت رسمی «غرب زده» و تلویحاْ «خائن» به انقلاب معرفی شد.

بر همین اساس من کامنت مبسوطی در نقد این سلسله برنامه ها در وبلاگ «سید مهدی شریفی» که مجری و البته تهیه کننده این مجموعه گزارش هاست، گذاشتم. البته با توجه به پیش زمینه ذهنیی که از این دوستان داشتم، این احتمال که ایشان کامنت بنده را تایید نفرمایند را می دادم ولی ایشان طوری رفتار نمودند که هم تعچب زیاد من را برانگیخت و هم اوج بی صداقتی را به نمایش گذاشت. البته مسلماْ اگر جناب شریفی کامنت من را تایید نمی کرد، کاملاْ حق داشت، چون وبلاگ شخصی ایشان است و حق دارد که به هر شیوه ای که دلش خواست، آن را مدیریت کند ولی ایشان، مرحمت فرمودند!!! و کامنت بنده را تایید کرده و سپس با ژستی روشنفکرانه به نقد من پاسخ دادند و با بیان اینکه این نقد نشان دهنده این است که منابع مطالعاتی من و ایشان متفاوت است، مرا به جدال احسن در این زمینه فرا خواندند تا در چالش میان اسناد صوتی و تصویری و منابع مکتوب، پیروز مشخص شود! من هم بالتبع از این پیشنهاد استقبال کردم و طی کامنتی در وبلاگ ایشان متقابلاْ پیشنهاد کردم تا به صورت موضوعی پیش برویم و البته این را هم اضافه کردم که مباحث مطرح شده در هر چالش، به صورت «پستی» مستقل، در وبلاگ هر دو نفر کار شود ـ هرچند که در همان کامنت باز هم اشاره کردم که چون وبلاگ شخصی ایشان است، من طبیعتاْ حق تعیین تکلیف برایشان را ندارم ولی وقتی گزارشی را در رسانه ای با مخاطب میلیونی پخش می کنند، مسلماْ گذاشتن مباحثه ما که حاوی نقد من و دفاع خود ایشان از موضوع است، در دو وبلاگ که ممکن است روی هم چند صد خواننده در روز بیشتر نداشته باشد، نه تنها مشکلی نخواهد داشت که اتفاقاْ مصداق گردش آزاد اطلاعات است!!!ـ لکن این دفعه دوست عزیز ما حاضر نشد تا کامنت بنده را تایید بفرماید!

البته تا اینجای کار زیاد مشکلی نبود اما کاش موضوع به همین جا ختم می شد، چون وقتی دوباره به وبلاگ ایشان مراجعه کردم و در کامنت قبلیی که گذاشتم دقت کردم، متوجه شدم که ایشان لطف فرموده اند و توسط امکاناتی که بلاگفا در اختیار کابرانش قرار داده است، کامنت بنده را ویرایش کرده و قسمتی از آن را که مربوط به آیت الله العظمی منتظری بود، حذف فرموده اند. همانطور که در بالا هم آمد، چون وبلاگ یک محیط شخصی هست، مسلماْ ایشان حق دارد تا هرجور که دوست داشت آن را مدیریت کند و می تواند کامنت هر کس را که میلش کشید، تایید و یا حذف نماید، کما اینکه برای خود من یک بار کامنتم تایید و یک بار هم رد شد!!! اما اصلاْ به هیچ عنوان این حق را ندارند که عقیده یک فرد دیگر را ویرایش کنند!!!

غرض از ذکر این موضوع که البته فی نفسه چندان ارزشی ندارد و یا شاید در نگاه اول اصلاْ هیچ ارزشی نداشته باشد این است که من هرچند مدتهاست تلویزیون را تحریم کرده ام و به اخبارش گوش نمی دهم اما گه گاه که به صورت گذری یا به اجبار در جمع مهمانی ها اخبار صدا و سیما را می شنیدم، این احتمال را می دادم که ممکن است این خبرنگاران و گزارشگران واقعاْ به این روند در پیش گرفته شده توسط رسانه به اصطلاح ملی اعتقاد چندانی نداشته باشند و فقط از سر اجبار و به دلیل داشتن «غم نان» به این رویکرد رذیلانه تن در می دهند، اما این ماجرا نشان داد که واقعاْ صدا و سیما که «کیهانیست»ها به عنوان پشتوانه فکری اش عمل می کنند، در تربیت نسل جدید کارمندانش بسیار موفق عمل کرده و اگر در نسل قدیمش بودند افراد آزاداندیش و منصف، نسل جدید همه افرادی هستند که کاملاْ به این روند «دون» اعتقاد دارند و اتفاقاْ همین کارها را عین «شرافت» خبرنگاری و عین «صداقت» می دانند. وقتی یک خبرنگار ۲۰:۳۰، از انتشار آزاد اطلاعات و نشر عقاید مخالف حتی در وبلاگش «ابا» دارد، تصور این که بر سر مردمی که به اخباری گوش می دهند که توسط این قبیل خبرنگاران تهیه می شود -که اتفاقاْ متاسفانه مرجع و منبع اصلی کسب آگاهی آنهاست-، چه می رود، چندان مشکل نیست، هرچند که این تصور و تصور آنچه که بر چنین جامعه ای می رود فوق العاده وحشتناک و متاثر کننده است. 

این مسئله آنجا بیشتر رخ می نمایاند که توجه کنیم که دانشمندان علم سیاست، به نقش «رسانه» در قوام یافتن «دموکراسی» بسیار تاکید داشته و دارند و این اهمیت تا بدانجاست که «رسانه» و گردش آزاد اطلاعات را رکن چهارم دموکراسی و اساسی ترین رکن آن بر شمردند و حتی «دیوید استون» پا را از این هم فراتر گذاشته و از «رسانه»ها به عنوان «کتاب مقدس» دموکراسی یاد کرده است.

واقعاْ دکتر تاج زاده راست گفت که «در کشور ما شاید بی رسانه بتوان قدرت را بدست آورد، اما مسلماْ برای حفظ آن باید رسانه داشت!!!»

 

|+| نوشته شده توسط مصطفی رسته مقدم در شنبه یازدهم خرداد 1387 و ساعت 22:46