تبليغاتX
آش ایرونی
 یاد حماسه دوم خرداد بخیر
یاد دوم خرداد بخیر

راستش نمی خواستم در مورد "حماسه دم خرداد" بنویسم و البته نمی دانم چرا؟ با خودم گفته بودم یا در این مورد ننویسم یا هم از منظر آسیب شناسانه به این قضیه بپردازم. می خواستم بنویسم «اصلاحات مرد» و حال «چه باید کرد» و چه راهکاری باید در پیش بگیریم تا بتوانیم فریاد «زنده باد اصلاحات» را سر دهیم. می خواستم از اعتقادم به حرف «دکتر عبدی» که وقتی در سفر اخیرم به تهران، ایشان را در دفتر مشارکت دیدم و از وی سوال کردم که اگر در مناسبتها مثلاْ دوم خرداد از ایشان دعوت کنیم که به بیرجند بیایند، قبول خواهند کرد؟ پاسخ داد که «پسرم! در دوم خرداد باید به بهشت زهرا رفت نه به بیرجند» بگویم. قصد داشتم در نقد تاکتیک های پوسیده اصلاح طلبان در مواجهه با اقتدارگرایان بنویسم، اما...

...اما دیدم که نمی شود. دیدم "دوم خرداد" بالذات خود، شادی به همراه دارد، دیدم "دوم خرداد" هنوز حتی در میان مردم عادی هم وقتی به خاطرشان می آید، تجلی خاطرات خوش گذشته است. "دوم خرداد" هرچه که بود و یا هرچه که باشد نشانه امیدی است برای ما. نشانه این است که هنوز می توان به این مرزو بوم امید داشت. "دوم خرداد" هرچه که بود برای مردم «شادی» و «عشق» و «امید» به همراه آورد. بعد از "دوم خرداد" گویی جامعه دوباره زنده شده بود، مردم چشمانشان از شادی "برق" می زد، "امید به زندگی" در میان مردم به اوج خودش رسیده بود. مردم آنقدر شوق و ذوق داشتند که انگار گویی "عزیز گمشده" ای را بعد از سالها یافته اند. دوم خرداد هرچه که بود، اگرچه هر ۹روز یک بحران با  خود به همراه داشت، اگرچه قتل های زنجیره ای اتفاق افتاد، هرچند با دانشجویان و فعالین سیاسی برخورد شد و مطبوعات آزاد به اشاراتی به محاق توقیف رفتند؛ اما تا مدتها «شور» و «شادی» را به میان جامعه آورد.

آری، امروز که فضای ملال آور و کسل کننده و خموده جامعه را با آن زمان مقایسه می کنم، امروز که شاهد «مرگ امید» در جامعه هستم، امروز که می بینم همه جامعه از «بی کفنی» زنده اند و تبدیل به «مرده ای متحرک» شده اند، با حسرت  و با حالتی نوستالوژیک ـ هرچند که بسیار هم بر اصلاح طلبان انتقاد دارم ـ زیر لب می گویم:«یاد حماسه دوم خرداد بخیر!!!»

تکلمه:این یادداشت را سال گذشته به مناسبت سالگرد "حماسه دوم خرداد" در کامنت های وبلاگ یک دوست عزیز گذاشتم که شرح حالیست از آنچه بر نسل من و ما گذشته. فکر می کنم که دوباره خواندن آن خالی از لطف نباشد:

«دوم خرداد هرچه که بود، نقطه عطفی بود در زندگی نسل من و تو، نسلی که هرچند هنوز در ابتدای راهست اما از هم اکنون و شاید از خیلی قبل تر خود را "نسل سوخته" میدانست، "دوم خرداد" هرچه که بود کورسوی امیدی بود برای من و تو و نسل ما تا بتواند چند صباحی دلخوش به دیدار نور کند، "دوم خرداد" هرچه که بود فرصتی بود برای من و تو و نسل ما تا حداقل چند "عکس یادگاری با جامعه مدنی" بگیریم و در ایامی دور تر شاید آن زمان که بخواهیم تجربیات دوران جوانیمان را برای نسل های بعد خود بیان کنیم این عکس ها را به عنوان سندی افتخار آمیز به آنها نشان دهیم، "دوم خرداد" هرچه که بود، تنها مناسبتی محصور در ورقه های سفید تقویم نبود، روز زایش امید ما برای زندگی دوباره بود.
"دوم خرداد"، "دوم خرداد" بود، نه یک کلمه کم و نه یک کلمه بیش»

 

|+| نوشته شده توسط مصطفی رسته مقدم در پنجشنبه دوم خرداد 1387 و ساعت 19:24