|
اصلاح طلبان از «گامی به پیش» تا رویای بازگشت خاتمی
اصلاح طلبان از «گامی به پیش» تا رویای بازگشت خاتمی 1- مطمئناً تاریخ از خاتمی به عنوان فردی اندیشمند و شخصی با اندیشه های والا یاد خواهد کرد. خاتمی فردی بود که واژه ها و مفاهیمی مانند حقوق بشر، دموکراسی، حقوق شهروندی، جامعه مدنی، مطبوعات آزاد، آزادی عقیده، آزادی بیان و ... را وارد فضای سیاسی ایران و حتی وارد گفتمان توده مردم کرد. به عبارت بهتر خاتمی، اتمسفر سیاسی ایران را از فضای تیره، غبار آلود و غیر شفاف به فضایی تقریباً شفاف و باز بدل کرد، دگر اندیشان، مجالی برای نشر اندیشه های خویش یافتند، دولت بر خلاف گذشته رویه پاسخگویی در پیش گرفت و مطبوعات تقریباً آزاد آن زمان، نقش دیدبان و چشمان بیدار جامعه را داشتند. 2- اما اگر خاتمی را بتوان با افتخار یکی از اندیشمندان بزرگ تاریخ معاصر ایران یاد کرد، اما بی شک در عرصه سیاست ورزی انتقاداتی به شیوه ای که در پیش گرفته بود وارد است. این درست که در زمان خاتمی مفاهیم ارزشمند بسیاری وارد فرهنگ جامعه ایرانی شد اما به همان میزان در نهادینه کردن این مفاهیم کوتاهی شد. اگر در دوره زمامداری خاتمی که به دوران «اصلاحات» معروف شد، مردم نسبتاً از آزادی های اجتماعی و حقوق شهروندی برخوردار بودند، با پایان این دوران، این حق طبیعی مردم با توسل به قوای قهریه تحدید شد، جامعه مدنی ای که خاتمی بسیار بر آن تاکید می کرد، متولد نشده، سقط شد، هرچند بر تحزب و تشکل های غیر دولتی به عنوان یکی از ارکان اساسی اصلاحات بسیار تاکید می شد لکن برای نهادینه کردن آنها که سنگ بنای جامعه مدنی به شمار می روند نه تنها عملی صورت نگرفت بلکه فردی بعد از خاتمی بر کرسی وی تکیه زد که یکی از مشخصه های بارزش در نزد مردم، مشی و مرام ضد حزبی و حزب گریزی اش است. دگر اندیشان بعد از دوران اصلاحات منزوی شدند و آزادی عقیده و بیان هم به محاق فرو رفت. وضعیت آزادی مطبوعات و دموکراسی از این هم بدتر بود، چه اینکه در همان دوران، مطبوعات آزاد با توقیف فله ای مواجه شدند و دولتی که برای نهادینه کردن دموکراسی آمده بود، با برگزاری انتخابات مجلس هفتم که اصولاً فاقد معیارهایی بود که بتوان نام انتخابات را به آن اطلاق کرد، عملاً طنز تلخ تاریخ ایران را آفرید. 3- اما با تمام این اوصاف این قلم بالذات با آمدن خاتمی و کاندیداتوری دوباره وی در انتخابات ریاست جمهوری دهم مخالف نیست، اما سوال اساسی اینجاست که هدف اصلاح طلبان از رجوع دوباره به خاتمی چیست؟ چه شده است که اصلاح طلبان که زمانی شعار «اصلاحات، گامی به پیش» را سر داده بودند، امروز با حالتی نوستالوژیک به گذشته می نگرند و با «نگاهی به عقب» رویای بازگشت خاتمی را در سر می پرورانند؟ همچنین نکته اساسی دیگر آنست که اگر قرار باشد که خاتمی دوباره «قبا»ی ریاست جمهوری را بر تن کند، ما با کدام خاتمی مواجه خواهیم بود؟ آیا وی باز هم با همان «حجب» و «حیا»ی ذاتی اش در مقابل کارشکنی های اقتدارگرایان، «مهر سکوت» بر لب خواهد داشت یا به مانند این اواخر که کمی محافظه کاری را به کناری نهاده و مواضع بالنسبه صریح تری اتخاذ می کند، در دوران ریاست جمهوری احتمالی آینده نیز همین شیوه را ادامه خواهد داد؟ 4- واقعیت آنست که متاسفانه به نظر می رسد اصلاح طلبان «خاتمی» را تنها برای برون رفت از وضع موجود می خواهند تا با استفاده از برگ «خاتمی» بتوانند بعد از چندین دوره انتخابات که اقتدارگرایان به شیوه غیر دموکراتیک و با استفاده از رانت های حاکمیت مانع از ورود آنها به ساختار قدرت شدند، دوباره راهی به این ساختار بیابند، اما باز با کمال تاسف گویا این بار هم هیچ استراتژی مشخصی برای نحوه رویاروی با اقتدارگرایان و همچنین نهادینه کردن مفاهیم ارزشمند مورد نظر خود ندارند. شاید اگر بخواهیم با نگاهی «واقع گرایانه» به قضیه بنگریم و علقه و علاقه های عاطفی را کنار بگذاریم، باید گفت که باز هم با کمال تاسف، این اقتدارگرایان هستند که «دایره بازی» اصلاح طلبان را تعیین می کنند و باز هم مجموعه ای از عوامل بیرونی _ نظیر احتمال رد صلاحیت کاندیداهای مطلوب اصلاح طلبان_ و عوامل درونی _لزوم اجماع اصلاح طلبان برای غلبه حریف_ این طیف را «مجبور» به رسیدن به گزینه «خاتمی» کرده است. اصلاح طلبان فراموش کردند که اگر می خواهند به هدف برسند و جامعه را به سوی «اصلاحات» مورد نظرشان سوق دهند، باید بیشتر در پی آن باشند تا اولاً دولتی تشکیل دهند که تکیه آن بر احزاب باشد، ثانیاً اولویتش «نهادینه» کردن احزاب، تشکل های غیر دولتی و مطبوعات آزاد به عنوان «سنگ بنا»ی دموکراسی و جامعه مدنی باشد. گذشته از این اصلاح طلبان در دولت آینده شان باید بیش از پیش به نقش مردم و تبدیل آنها به «شهروند قدرتمند» توجه داشته باشند، کاری که بخشی از اصلاح طلبان در دوره گذشته انتخابات ریاست جمهوری، با درک صحیح نیازهای واقعی جامعه و همچنین جنبش اصلاحات در پی تحقق آن بودند. حال اگر اصلاح طلبان برای انتخابات ریاست جمهوری پیش رو سیاست «نگاه به خاتمی» را در پیش گرفته اند باید از هم اکنون برای حل اینگونه مسائل نیز فکری بردارند، در غیر این صورت شاید مجبور باشند که در آینده ای نه چندان دور باز هم عقب گردی دوباره داشته باشند، با این تفاوت که شاید آن زمان دیگر برگ برنده ای به نام «خاتمی» نداشته باشند. 5- نکته آخر این که متاسفانه هنوز اصلاح طلبان از آنچه بر ایشان رفته، درس لازم را نگرفته اند و هنوز نگاهشان معطوف به قدرت است و هنوز بر سیاست کهنه و نخ نما شده سیاست ورزی «پارلمانتاریستی» سعی و ابرام می کنند لکن از سوی دیگر فراموش کرده اند که راه اصلی اصلاحات اساسی و بنیادین، از «درون» جامعه و از اصلاح «فرهنگ» مردم می گذرد. به همین دلیل است که اصلاح طلبان تمام هم و غم و توان خویش را معطوف حضور در انتخابات می کنند اما چون نه دستی در قدرت دارند و نه «برد» چندانی در جامعه، هیچگاه _مگر آن زمانی که به صورت جدی به جامعه و مردم توجه کردند_ نتوانسته اند یک انتخابات آزاد و دموکراتیک را حداقل در سطح استاندارد های ایران به حاکمیت تحمیل کنند. از همین روی نه تنها به یک «واکنش دهنده» صرف و «منفعل» بدل گشته اند بلکه تن به همان مناسباتی داده اند که داعیه اصلاح آن را دارند و همان مناسبات نیز «دایره بازی» ایشان را مشخص می کند. *لینک هایی در همین زمینه: ۱- چه نیازی است به خاتمی - حمید مافی (وبلاگ آماتور) ۲- بازگشت خاتمی، آری یا خیر؟ - فرشته رضایی |+| نوشته شده توسط مصطفی رسته مقدم در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 21:57 |
|

