تبليغاتX
آش ایرونی
 اصلاح طلبان از «گامی به پیش» تا رویای بازگشت خاتمی

پیش از دستور: ۱- خبر انتصاب دوباره «امیر قلعه نوعی» به سمت سرمربی استقلال بدترین خبر ممکن در این وضعیت تیم بود.

۲- این یادداشت را به بهانه انتشار غیر رسمی اسامی کاندیداهای مطبوع جوانان جبهه مشارکت ایران اسلامی در انتخابات ریاست جمهوری دهم نوشتم. قصدم این بود که همچنین یادداشتی را در سالگرد «دوم خرداد» کار کنم، که خب زودتر انجام گرفت.


 

اصلاح طلبان از «گامی به پیش» تا رویای بازگشت خاتمی

 

1-       مطمئناً تاریخ از خاتمی به عنوان فردی اندیشمند و شخصی با اندیشه های والا یاد خواهد کرد. خاتمی فردی بود که واژه ها و مفاهیمی مانند حقوق بشر، دموکراسی، حقوق شهروندی، جامعه مدنی، مطبوعات آزاد، آزادی عقیده، آزادی بیان و ... را وارد فضای سیاسی ایران و حتی وارد گفتمان توده مردم کرد. به عبارت بهتر خاتمی، اتمسفر سیاسی ایران را از فضای تیره، غبار آلود و غیر شفاف به فضایی تقریباً شفاف و باز بدل کرد، دگر اندیشان، مجالی برای نشر اندیشه های خویش یافتند، دولت بر خلاف گذشته رویه پاسخگویی در پیش گرفت و مطبوعات تقریباً آزاد آن زمان، نقش دیدبان و چشمان بیدار جامعه را داشتند.

2-       اما اگر خاتمی را بتوان با افتخار یکی از اندیشمندان بزرگ تاریخ معاصر ایران یاد کرد، اما بی شک در عرصه سیاست ورزی انتقاداتی به شیوه ای که در پیش گرفته بود وارد است. این درست که در زمان خاتمی مفاهیم ارزشمند بسیاری وارد فرهنگ جامعه ایرانی شد اما به همان میزان در نهادینه کردن این مفاهیم کوتاهی شد. اگر در دوره زمامداری خاتمی که به دوران «اصلاحات» معروف شد، مردم نسبتاً از آزادی های اجتماعی و حقوق شهروندی برخوردار بودند، با پایان این دوران، این حق طبیعی مردم با توسل به قوای قهریه تحدید شد، جامعه مدنی ای که خاتمی بسیار بر آن تاکید می کرد، متولد نشده، سقط شد، ...

 

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مصطفی رسته مقدم در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 21:57  
 تخت جمشید در نگاه متدینین

تخت جمشید در نگاه متدینین

 

صحبت های اخیر مقام رهبری در شیراز هرچند به نوعی در دفاع از ابنیه تاریخی بخصوص بنای تاریخی زیبای تخت جمشید بود اما برخی که بخصوص در طیف متدینین جامعه قرار داشتند دچار بدفهمی از صحبت های ایشان شدند. در واقع اگر خواسته باشیم حتی به شیوه فقهی که شیوه مالوف و مورد علاقه فقها است به این قضیه بپردازیم باید گفت که ابنیه تاریخی ای نظیر تخت جمشید حتی در نظر متدینین نیز ارزشمند است و یا به عبارت بهتر باید ارزشمند باشد. چه اینکه در احادیث آمده است که «حب الوطن من الایمان»

 

در توضیح این حدیث باید گفت که واژه "وطن" در اینجا تنها اشاره به آب و خاک ندارد بلکه معنای وسیعتری را در بر می گیرد که شامل آب، خاک، سنت ها، فرهنگ، تمدن، ابنیه تاریخی و بطور خلاصه هویت ملی است...

 

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مصطفی رسته مقدم در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 1:9  
 معرفت در گرانیست

«معرفت در گرانیست به هر کس ندهند»

 

مقوله معرفت، مقوله ایست که چه در عهد قدیم و چه در زمانه جدید تمامی عرفا و فضلا در مدح آن سخنها گفته اند و قلم ها فرساییده اند، گویی «معرفت» چونان گنجی بوده که هیچگاه به راحتی «یافت می نمی شده» و مردم نیز همیشه با حسرت «آن چیز که یافت می نشود» را «آرزو» می کردند.

 

از طرف دیگر همانگونه که «صبر» و «ظفر» دو یار قدیمند، باید اعتراف کرد و اذعان داشت که «معرفت» و «رفاقت» نیز هر دو، دو یار قدیمند. در همین زمینه شاعر نیز می فرماید «دوست آن باشد که گیرد دست دوست در پریشان حالی و درماندگی». فی الواقع در چنین شرایطی است که عیار معرفت و دوستی مشخص می شود و عیان می گردد که چه افرادی دوستان «واقعی» اند. چه آنکه هر آن کس که معرفت ندارد، اصلاً دوست به حساب نمی آید.

 

بر همین اساس باید عرض کنم که در سفر اخیرم به تهران اگر دیدار یکی از عزیز ترین کسانم و همچنین «معرفت» و محبت و جوانمردی «محمد رضا یزدان پناه» عزیز نمی بود، بی شک یکی از تلخترین خاطرات و بدترین روزهای زندگی ام رقم می خورد و حتی باید اعتراف کنم که محبت و معرفت محمدرضای عزیز بسیار مهمتر از مورد اول بود زیرا که همین محبت و معرفت ایشان بود که باعث شد شیرینی دیدن عزیزترین کسم در زندگی در کامم به تلخی نگراید.

 

در این چند روزی که در تهران بودم، مشکلات بسیاری گربانگیرم شد که به معنای واقعی کلمه «درمانده» و «پریشان» شدم و این محمدرضای عزیز بود که در عین حال که خود در همان ایام در غم از دست دادن عزیزی سوگوار شده بود، به دادم رسید و دست مرا گرفت و این یادداشت در واقع تشکریست هرچند کوچک و ناقابل از او بخاطر لطف بزرگ و بی کرانش. بر خود لازم می دانم از همین جا از محمدرضای عزیز، خانواده و همسر گرامیش کمال تشکر و سپاس را داشته باشم و امیدوارم تا بتوانم روزی ذره ای از محبت های او را جبران کنم.

 

 

|+| نوشته شده توسط مصطفی رسته مقدم در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 و ساعت 2:57  
 هو الباقی
هو الباقی

چند روزی بیرجند نبودم اما ورودم به بیرجند با یک خبر بد و البته جانسوز و جانگداز همراه شد. یکی از عزیزترین و صمیمی ترین دوستانم و عضو فعال شورای شاخه دانشجویان جبهه مشارکت خراسان جنوبی این روزها در غم از دست دادن پدرش سوگوار است.

وحید جان به راستی واژه ها از بیان احساسم در مورد این غم عظیم و جانکاه عاجز و قاصرند. وحید جان ما را هم در غم خویش شریک بدان.

|+| نوشته شده توسط مصطفی رسته مقدم در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 13:20  
 معلق میان زمین و آسمان

من علیه خودم!!!

از آنجا که برای وبلاگم رسالت رسانه ای قائلم، معمولاْ رسم نداشتم که در آن از خودم بنویسم، اگر هم در کلیه یادداشت هایم در طول مدت وبلاگ نویسی ام جستجو کنید، بجز تک و توک مواردی که بنا به شرایط یا مثلاْ دعوت شدن به «بازی های وبلاگی» از خودم نوشته ام، کمتر یادداشت شخصی ای می یابید. اما شاید از این به بعد از این نوع پست ها بیشتر در وبلاگم کار کنم، هم به این علت که واقعاْ موضوعی در خور نوشتن نمی یابم و با کمبود شدید موضوع مواجه شده ام! و هم این که احساس می کنم که نیاز دارم تا بیشتر از این به خودم بپردازم.

واقعیت آنست که «تمام بنیان های فکری ام در حال فرو ریختن هستند!» یا شاید بهتر باشد تا این طور بگویم که به قیامی علیه خویشتن دست زده ام و تبری برداشته ام و خود به دست خود به ویران کردن تمام بنیان های فکری ام اقدام کرده ام. این البته نه به این معنی است که هر آنچه تا به حال معتقد بودم نادرست بوده، نه به این معنی است که از افکارم عقب نشینی کرده و بالاخره نه به این معنی است که این اولین باری است که دست به این کار زده ام.

اواسط سال ۸۱ بود که به قول دکتر سروش «یقین غفلت آلود»م ترک برداشت. آن موقع وبلاگ پولتیکال من را داشتم و تازه اولین سال هایی بود که به واسطه ورود به دانشگاه قدم در راه پرسنگلاخ کارهای اجتماعی گذاشته بودم، آن زمان وبلاگ نویسی هم به مانند امروز زیاد «مد» نبود آن هم «سیاسی نویسی». آن زمان من در سپهر فکری خوش می پنداشتم که هر آنچه که به آن یقین دارم عین حقیقت و یقین است و حقیقت دیگری جز آن وجود ندارد، من هم به مانند دیگران مقهور «قرائت رسمی» ای که توسط حکومت ترویج می شد بودم اما...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مصطفی رسته مقدم در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:28  
 من فیلتر شدم، پس هستم!!!

من فیلتر شدم، پس هستم!!!

 

«من فیلتر شدم، پس هستم!!!» به واقع این می تواند روی دیگر همان قول معروف «من فکر می کنم، پس هستم» باشد، آن هم در شرایط کنونی جامعه ما که همچون برخی نظام های امتحان پس داده دهه های گذشته و بی توجه به سرانجام شوم آنها، قصد «قتل فردیت» و ذبح مفهوم «هویت فردی» را به پای «اراده ملی»، «روح ملی» و «پیشوا»یی به نام «توده» را دارد. لذا فیلتر شدن «من» و «وبلاگم» دقیقاً نشان دهنده تخطی از روند فوق است، چه آنکه در جوامعی که چنین روشی ترویج می شود، به طور ناخودآگاه و حتی شاید «خودآگاه»، «اندیشه منتقد» و حتی «مستقل» هم تقبیح می شود...

 

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مصطفی رسته مقدم در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 و ساعت 9:45