تبليغاتX
آش ایرونی
 سه سال پس از 27 خرداد؛این سه سال چگونه گذشت؟!!!

سه سال پس از 27 خرداد؛این سه سال چگونه گذشت؟!!!

امروز بیست و هفتم خرداد ماه سالروز برگزاری انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری است، همان روزی که بی صبرانه منتظر بودیم تا "جانشین خاتمی «معین» شود" (تیتر مرحوم روزنامه اقبال، ۲۶/۳/۸۴) اما همه در کمال ناباوری دیدیم که با امدادهای غیبی به ناگاه «احمدی نژاد» که اصلاً انتظارش را نداشتیم، از انتهای لیست نظرسنجی به رأس بیاید و به دور دوم برود و در نهایت هم از صندوق بیرون بیاید.

امروز سه سال از آن زمان می گذرد و احمدی نژاد آخرین سال ریاست جمهوری اش را سپری می کند، به همین مناسبت و به مناسبت آغاز چهارمین سال دوره احمدی نژاد، سوالاتی ذهن من را به خود مشغول کرده است و از دوستان خواهش می کنم تا با پاسخ به این پرسش ها مرا در این یادداشت که تقریباً حالتی نظرسنجی گونه دارد یاری کنند. این یادداشت را تا روز سوم تیر به روز نخواهم کرد تا از نظرات دوستان بهره کافی ببرم. سوالات بدین شرحند:

1-      آیا این سه سال می توانست از این سیاه تر و بغرنج تر رقم بخورد؟

2-      آیا زمینه ای باقی مانده که دولت نهم در آن دخالت نکرده باشد و آن زمینه رو به افول ننهاده باشد؟ به دیگر سخن آیا این امکان وجود دارد که این یک سال باقی مانده سیاه تر از اینی که هست به پایان برسد؟

3-      آیا در کارنامه وی نکته مثبتی هم مشاهده می شود؟! (هرکس بتواند من را مجاب کند که فقط و فقط در یک زمینه اعم از فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، معیشت مردم، دیپلماسی، علمی، حقوق بشر، ورزشی و ...  در دولت نهم پیشرفتی حاصل شده، بی تردید من در دوره آینده به احمدی نژاد رای خواهم داد!!!)

4-      به نظر شما در این سه سال بزرگترین و مهمترین چیزی که جامعه ایرانی از دست داد، چه بوده است؟ آیا در قبال آن چیزی به دست آوردیم که جبران این مافات را کند؟

5-      اگر احمدی نژاد برای دومین بار هم انتخاب شود، چه دورنما و آینده ای را برای ایران متصور هستید؟

6-      به غیر از داریوش کبیر!!! احمدی نژاد را با کدام شخصیت تاریخی ایران مقایسه می کنید؟!!!

 

 

|+| نوشته شده توسط مصطفی رسته مقدم در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 و ساعت 22:33  
 بیانیه جمعی از وبلاگ‌نویسان در اعتراض به موج اخیر فیلترینگ وبلاگ‌ها (فراخوان برای امضا)
 

در ادامه روند تحدید آزادی بیان و آزادی عرصه اطلاع‌رسانی در كشور، متاسفانه در هفته‌های اخیر شاهد آن بودیم كه موج جدیدی از فیلترینگ، دامان وبلاگ‌های سیاسی و اجتماعی به خصوص وبلاگ‌های فعال در حوزه زنان كه دارای خط مشی منتقدانه و اصلاح‌طلب هستند را گرفته است و كمتر روزیست كه وبلاگی جدید به جرم مخالفت با گفتمان حاكم به محاق فیلتر فرو نرود.

 

این در شرایطی است كه وبلاگ‌های طرفدار دولت نهم و گفتمان حاكم به راحتی و با آزادی هرچه تمامتر به اشاعه و نشر دیدگاه‌های خود كه غالبا متضمن تهمت و افتراهای متعدد به نیروهای سیاسی و اجتماعی تحول‌خواه و دموكراسی‌طلب است، مشغولند.

 

بی‌شك، فیلترینگ وبلاگ‌ها و سایت‌های شخصی و خبری امری مخالف اصول اولیه آزادی بیان و عقیده، حقوق بشر، گردش آزاد اطلاعات،‌اعلامیه جهانی حقوق بشر (كه دولت ایران رسما آن را امضا نموده است) و حتی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران است و دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است سریعا نسبت به پایان این روند اسفبار اقدام كند.

 

ما جمعی از وبلاگ‌نویسان ایرانی، بدینوسیله اعتراض شدید خود را نسبت به روند تحدید آزادی بیان و عقیده در ایران كه با روی كار آمدن دولت نهم روبه فزونی گذاشته اعلام كرده و خواهان رفع فیلتر از تمام وبلاگ‌های فیلتر شده در سال‌های اخیر هستیم.

 

دوستان وبلاگ‌نویسی كه تمایل دارند امضایشان در پای این بیانیه درج شود،می توانند برای وبلاگ بوی خاک كامنت بگذارند و اطلاع دهند تا نامشان اضافه شود .

 

 

امضاكنندگان:

 

محمدرضا یزدان پناه-وبلاگ بوی خاک

 

آرش حسن‌نیا - وبلاگ هنوز

 

مژگان جمشیدی - وبلاگ دیده بان محیط زیست ایران

 

محمدجواد روح - وبلاگ صمیمانه تر

 

سارا معصومی - وبلاگ سبكباران

 

علی دهقان - وبلاگ هنوز

 

پیمان هوشمندزاده - وبلاگ چخوف منو ندیدی؟

 

مهران كرمی - نویسنده سابق وبلاگ بحر در كوزه

 

لیلی نیكونظر - وبلاگ لولیان

 

فرشاد قربانپور - نویسنده سابق وبلاگ زندان ابد

 

علی نقوی - وبلاگ گویای خموش

 

علی قلی‌پور - وبلاگ نوای بی‌نان

 

مهران فرجی - وبلاگ روز نو

 

امیرهادی انواری - وبلاگ نوشته‌های من

 

سینا انوری - persianone

 

حمیدرضا میرزاده - وبلاگ سرباز زمین

 

وبلاگ گندم (زیر گنبد كبود)

 

نوید عزیز - وبلاگ آسمان آبی و هوای تازه می‌خواهم

 

وبلاگ سیستم ظریف (متولد آذر)

 

مرتضی ناعمه - وبلاگ حرف نو

 

امید محدث - وبلاگ حذفیات

 

سهیل سجودی - وبلاگ دگردیسی

 

ایران بانو - وبلاگ سرزمین مظلوم من

 

پارمیس - وبلاگ ایران سبز

 

مصطفی رسته مقدم - وبلاگ آش ایرونی

 

آرش بهمنی - وبلاگ مرثیه‌های خاك

 

زهرا علیپور - وبلاگ قزل‌آلا

 

نفیسه زارع‌كهن - وبلاگ روزمرگی‌ها

 

اعظم ویسمه - وبلاگ سكوت صدا

 

ژاله - وبلاگ گربه ایرانی

 

مشرك - وبلاگ یادداشت‌های مشركانه

 

مهدیه قافله باشی-وبلاگ نیمه غایب

 

وبلاگ عرفان نجف آبادی

 

رضا ولی‌زاده - وبلاگ ایستگاه

 

سامان صفرزایی - وبلاگ محاوره

 

انوشیروان مسعودی - وبلاگ اندیشه نو

 

جمال علینقیان - وبلاگ كاهگل

 

میرا قربانی‌فر - وبلاگ میرا

 

نازلی - وبلاگ آسمونه آبی

 

میثم قاسمی - وبلاگ دیگری

 

وبلاگ هزاران نقطه

 

آنت راد - وبلاگ تك‌نوشته‌های بارانی

 

محمدحسین - وبلاگ 3تاره

 

دلارام آكار - وبلاگ موناد

 

اكبر رسولی - وبلاگ آوای ارس

 

میترا خلعتبری - وبلاگ فریاد سكوت

 

نگار سلیمانی - وبلاگ نگارك‌ها

 

كاوه گیلانی - وبلاگ لابدان

 

وبلاگ ایرانیان گواه

 

خبرنگار غرغرو - وبلاگ مرگ بر سانسور

 

مهدی - وبلاگ ناخنك

 

مهسا امرآبادی - وبلاگ روزمرگی

 

اامیر علیزاده - وبلاگ فریادنامه

 

احمد جلالی فراهانی - وبلاگ تحریریه خاموش

 

حسین مهدیزاده اردكانی - وبلاگ نگار كویر

 

نصور نقی‌پور - وبلاگ الفبای سرخ

 

وبلاگ فصل سرد

 

محمد عواطفی - وبلاگ جنگلبان

 

محبوبه حسین‌زاده - وبلاگ پرنده خارزار

 

ابراهیم علی‌محمدی - وبلاگ صبح امروز

 

عطیه وحیدمنش - وبلاگ مسافر

 

فرنوش حبیب‌نژاد - وبلاگ همان همیشگی

 

سهراب - وبلاگ صبحگاه

 

رها - وبلاگ رها در باد

 

رشید اسماعیلی - وبلاگ دستنوشته‌های یك لیبرال دموكرات

 

آیدین سرابی - وبلاگ اراده جمهور

 

مصطفی طاقی - وبلاگ نسل چهارم

 

ماندانا - وبلاگ mandana in red

 

رفیق - وبلاگ گاهی خوشی گاهی غم

 

فاطمه صابری - وبلاگ اتاق سفید

 

سلامت سیدنوری - وبلاگ هوم

 

حمید لطفی - وبلاگ و اما امروز

 

آذرم نوروزی - وبلاگ فردای روشن

 

پدرام علیزاده - وبلاگ اندیشه اریا

 

علی قلی‌زاده - وبلاگ جوونك شرقی

 

دانیال - وبلاگ تاریكخانه

 

علی هنری - وبلاگ صرصر

 

علی - وبلاگ Iranblogz

 

محمد غزنویان - وبلاگ فقر فلسفه

 

وبلاگ چهار ستاره مانده به صبح

 

 

 

|+| نوشته شده توسط مصطفی رسته مقدم در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 و ساعت 14:35  
 تبیین یادداشت لف و نشر

تبیین یادداشت «لف و نشر تاریخی نظریه امام»

 

«ما صادقانه اشتباهات بزرگ کردیم!!!» برتولت برشت

 

دوستان و حضرات گرامی آقایان دکتر واعظی و بهمنی و همچنین خانم حبیب نژاد در مورد یادداشت پیشین من نکاتی را مطرح کردند که البته بسیار بجا و منطقی است و من هم البته طی کامنتی سعی کردم به نکته مورد اشاره ایشان پاسخ گویم، لکن از آنجا که احتمالاً این نکات برای سایر دوستان هم مطرح شود، ترجیح دادم تا طی یادداشتی جداگانه به تببین مطلب پیشینم بپردازم.

 

برای این کار ابتدا بهتر است که به شیوه جناب «مجتهد شبستری» به تبیین این نکته بپردازم که یادداشت من در مورد چه سخن نمی گوید!!! یادداشت پیشین من اصلاً قصد این را ندارد تا افرادی همچون «هیتلر»، «مائو»، «استالین»، «موسولینی» و ... را هم ماجور بدارد، همچنین این قصد را هم ندارد تا بگوید که هرکس هر عمل و جنایتی را که به نام سعادت بشر انجام داد، انسان شریف و نکویی است و برایش احسنت و «الله اکبر» بگوید و البته قصد آن ندارد تا نیت سنجی کند و هرکس که نیت خوبی داشت اما در عمل موفق نشده بود، بازهم برایش کف و سوت و هورا بکشد.

 

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مصطفی رسته مقدم در جمعه هفدهم خرداد 1387 و ساعت 15:16  
 لَف و نشر تاریخی نظریه امام خمینی

لَف و نشر تاریخی نظریه امام

 

امام خمینی را بی شک باید یک مصلح اجتماعی دانست. وجه مشخصه همه مصلحان اجتماعی آنست که به فکر بهبود اوضاع جامعه، احقاق حقوق و رساندن مردم زمانه خویش به آنچه "سعادت" می پندارند، هستند و این "نیت" و "هدف" فارغ از هر نتیجه ای که در پی داشته باشد، بالذات هدف و نیتی خوب و نیکو و پسندیده است.

 

امام خمینی هم بر همین اساس، یک مصلح اجتماعیی بود که هدفی جز اصلاح جامعه و مردم زمانه اش نداشت و از آنجا که مشکل بنیادین زمانه خود را مناسبات نامناسب حکومت و مردم تشخیص داده بود، در راه اصلاح آن کوشید و طرحی نو درانداخت. درست به همین دلیل است که نمی توان از نام امام خمینی به عنوان یکی از افرادی که تاثیر بزرگی در تاریخ معاصر ایران داشته اند، به سادگی گذشت...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مصطفی رسته مقدم در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 و ساعت 23:41  
 ریگ هایی که به کفش رسانه ملی است!!!

ریگ هایی که به کفش رسانه ملی است!!!

چند روز پیش که مطابق معمول «روزمرگی»هایم در محیط «نت» و «دنیای وبلاگستان» گشت و گذاری می کردم، از طریق وبلاگ یکی از دوستان، لینک نامه سرگشاده جمعی از وبلاگ نویسان به خبرنگاران و گزارشگران صدا و سیما را مشاهده کردم که اعتراضی بود به جهت گیری های خاص رسانه به اصطلاح ملی و دروغ پراکنی ها و "قلب" واقعیات توسط این رسانه با مخاطب میلیونی. این اعتراض البته حجم عمده اش متوجه بخش خبری ۲۰:۳۰ بود که در آن جمعی از «کیهانیست»ها و خبرنگاران «دست پرورده» آنان، در واقع همان سیاست زمان «لاریجانی» که «کمیته ضد اصلاحات» را در صدا و سیما پایه ریزی کرده بود، به نحوی رسمی ادامه می دهند و با خبر سازی های دروغ و یا ناقص پخش کردن اخبار مربوط به اصلاح طلبان، «شرافت» حرفه خبرنگاری که اصل اساسی آن همانا مبتنی بر «صداقت» در اطلاع رسانی است را خدشه دار می کنند...

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مصطفی رسته مقدم در شنبه یازدهم خرداد 1387 و ساعت 22:46  
 چه کسی مقصر است؟!

پیش از دستور: این پست قرار بود به مانند بسیاری از دوستان و بزرگواران در مورد اتمام کار «مجلس فرمایشی هفتم» باشد، مجلسی که نه تنها شان و جایگاهش در «راس امور» نبود بلکه شروع به کار آن، آغازی بود بر دُور جدید و کم سابقه «تهدید» و «تحدید» اصل «جمهوریت» نظام. پیامد طبیعی این مجلس علاوه بر اوج گرفتن دوباره جریان اقتدارگرا، پر رنگ شدن و قدرت گرفتن جریانی در جامعه بود که تا مدتها حتی از به کار بردن «لفظ» جمهوری اسلامی هم اکراه داشت. مجلسی که «راه یافتگان» به آن نه در انتخاباتی آزاد و دموکراتیک بلکه در فرآیندی که فاقدحداقل معیارهای یک «انتخابات» بود، بر کرسی «لجن رنگ» مجلس ـ تعبیر زیبای دوست عزیزم علی آقای ظهوری، رئیس شاخه دانشجویان جبهه مشارکت خراسان جنوبی ـ تکیه زدند. در واقع مجلس هفتم، چیزی جز یک مجلس فرمایشی و یک «کودتای پارلمانی» نبود، مجلسی که مسلماْ تاریخ از آن به عنوان «بی لیاقت ترین» مجلس تاریخ ایران یاد خواهد کرد و افسوس و صد افسوس که خاتمی با تن دادن به برگزاری چنین انتخاباتی، بزرگترین «خبط» دوران مسئولیتش را انجام داد. خبطی که تا مدتها پس از آن و تا هنوز گریبان گیر جامعه ایرانیست. با تمام این اوصاف، پرداختن به خبری که در کارگزاران خواندم را بسی مهمتر از نوشتن در مورد موضوع «لغو» مجلس هفتم دانستم.


چه کسی مقصر است؟!

 

امروز بازهم خبر تاسف بار «مرگ» یک «انسان» به خاطر «پایبندی» به «عقیده» اش بر روی خروجی خبرگزاری ها و مطبوعات قرار گرفت. البته اگر در موارد پیشین افرادی با مواضع «دگراندیشانه» و «متفاوت با قرائت رسمی حاکمیت» و در زندان به صورت مشکوک و یا حتی در ملاعام _ مورد قتل دانشجوی دانشگاه آزاد اسلامی سبزوار_ جان می باختند، این بار این فرد، جوانی بسیجی بود که جان خود را بر سر عقیده ای که به نظر خودش درست بود، گذاشت.

 

مسلماً مرگ یک «انسان» و مخصوصاً یک «جوان» فارغ از هر اندیشه و مرامی که داشته باشد، خبری تاسف آور و متاثر کننده است، اما سوال این است که «مقصر اصلی» در این حادثه کیست؟ ...

 

 

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مصطفی رسته مقدم در دوشنبه ششم خرداد 1387 و ساعت 23:47  
 یاد حماسه دوم خرداد بخیر
یاد دوم خرداد بخیر

راستش نمی خواستم در مورد "حماسه دم خرداد" بنویسم و البته نمی دانم چرا؟ با خودم گفته بودم یا در این مورد ننویسم یا هم از منظر آسیب شناسانه به این قضیه بپردازم. می خواستم بنویسم «اصلاحات مرد» و حال «چه باید کرد» و چه راهکاری باید در پیش بگیریم تا بتوانیم فریاد «زنده باد اصلاحات» را سر دهیم. می خواستم از اعتقادم به حرف «دکتر عبدی» که وقتی در سفر اخیرم به تهران، ایشان را در دفتر مشارکت دیدم و از وی سوال کردم که اگر در مناسبتها مثلاْ دوم خرداد از ایشان دعوت کنیم که به بیرجند بیایند، قبول خواهند کرد؟ پاسخ داد که «پسرم! در دوم خرداد باید به بهشت زهرا رفت نه به بیرجند» بگویم. قصد داشتم در نقد تاکتیک های پوسیده اصلاح طلبان در مواجهه با اقتدارگرایان بنویسم، اما...

...اما دیدم که نمی شود. دیدم "دوم خرداد" بالذات خود، شادی به همراه دارد، دیدم "دوم خرداد" هنوز حتی در میان مردم عادی هم وقتی به خاطرشان می آید، تجلی خاطرات خوش گذشته است. "دوم خرداد" هرچه که بود و یا هرچه که باشد نشانه امیدی است برای ما. نشانه این است که هنوز می توان به این مرزو بوم امید داشت. "دوم خرداد" هرچه که بود برای مردم «شادی» و «عشق» و «امید» به همراه آورد. بعد از "دوم خرداد" گویی جامعه دوباره زنده شده بود، مردم چشمانشان از شادی "برق" می زد، "امید به زندگی" در میان مردم به اوج خودش رسیده بود. مردم آنقدر شوق و ذوق داشتند که انگار گویی "عزیز گمشده" ای را بعد از سالها یافته اند. دوم خرداد هرچه که بود، اگرچه هر ۹روز یک بحران با  خود به همراه داشت، اگرچه قتل های زنجیره ای اتفاق افتاد، هرچند با دانشجویان و فعالین سیاسی برخورد شد و مطبوعات آزاد به اشاراتی به محاق توقیف رفتند؛ اما تا مدتها «شور» و «شادی» را به میان جامعه آورد.

آری، امروز که فضای ملال آور و کسل کننده و خموده جامعه را با آن زمان مقایسه می کنم، امروز که شاهد «مرگ امید» در جامعه هستم، امروز که می بینم همه جامعه از «بی کفنی» زنده اند و تبدیل به «مرده ای متحرک» شده اند، با حسرت  و با حالتی نوستالوژیک ـ هرچند که بسیار هم بر اصلاح طلبان انتقاد دارم ـ زیر لب می گویم:«یاد حماسه دوم خرداد بخیر!!!»

تکلمه:این یادداشت را سال گذشته به مناسبت سالگرد "حماسه دوم خرداد" در کامنت های وبلاگ یک دوست عزیز گذاشتم که شرح حالیست از آنچه بر نسل من و ما گذشته. فکر می کنم که دوباره خواندن آن خالی از لطف نباشد:

«دوم خرداد هرچه که بود، نقطه عطفی بود در زندگی نسل من و تو، نسلی که هرچند هنوز در ابتدای راهست اما از هم اکنون و شاید از خیلی قبل تر خود را "نسل سوخته" میدانست، "دوم خرداد" هرچه که بود کورسوی امیدی بود برای من و تو و نسل ما تا بتواند چند صباحی دلخوش به دیدار نور کند، "دوم خرداد" هرچه که بود فرصتی بود برای من و تو و نسل ما تا حداقل چند "عکس یادگاری با جامعه مدنی" بگیریم و در ایامی دور تر شاید آن زمان که بخواهیم تجربیات دوران جوانیمان را برای نسل های بعد خود بیان کنیم این عکس ها را به عنوان سندی افتخار آمیز به آنها نشان دهیم، "دوم خرداد" هرچه که بود، تنها مناسبتی محصور در ورقه های سفید تقویم نبود، روز زایش امید ما برای زندگی دوباره بود.
"دوم خرداد"، "دوم خرداد" بود، نه یک کلمه کم و نه یک کلمه بیش»

 

|+| نوشته شده توسط مصطفی رسته مقدم در پنجشنبه دوم خرداد 1387 و ساعت 19:24  
 لعنت بر ضیافت پنالتی ها، لعنت بر باران

لعنت بر ضیافت پنالتی ها، لعنت بر باران

«لعنت بر ضیفات پنالتی ها، لعنت بر باران» این دو دست به دست هم دادند و «چلسی» را از حق مسلمش محروم کردند. در واقع سر الکس فرگوسن، پیرمرد ۶۶ ساله منچستر از همان زمان که کاپشن «سفید» پوشید، دست های خود را به علامت تسلیم در برابر بازی خوب چلسی بالا برده بود اما همیشه «شانس» منچستر بیش از بازی اش به چشم می آمده و اگر در سال ۹۹ منچستر در فینالی «دراماتیک» جام را از آن خویش کرد، این بار با «خوش شانسی» و «خوش قبالی» بسیار جام را به خانه برد.

مسلماْ هر تماشگر منصفی رای به برتری «چلسی» در این بازی خواهد داد. چلسی هم از لحاظ تنوع تاکتیکی برتر از منچستر بود و هم از نظر بازی زیبا و فقط در «بخت و اقبال» بود که در مقابل «همتا»ی خود «کم» آورد، آنجا که دو توپ به تیر دروازه برخورد کرد و چلسی را از رسیدن به جام محروم کرد و یا حتی آنجا که در آخرین ضربه پنالتی ها، پای «جان تری» ستاره بی چون و چرای چلسی لغزید و بر اثر این لغزش، جام هم از دستانش «لیز» خورد. «چلسی» واقعاْ مستحق «باخت» نبود اما افسوس که «تاریخ» بی رحمانه بازی زیبای چلسی و حق مسلم این تیم را برای رسیدن به قهرمانی، بخاطر نمی سپارد و در عوض «برندگان» تا همیشه در حافظه اش خواهد ماند. پر بیراه نگفته اند که «همیشه تاریخ را برندگان و پیروزمندان می نویسند.»

 

|+| نوشته شده توسط مصطفی رسته مقدم در پنجشنبه دوم خرداد 1387 و ساعت 2:36  
 اصلاح طلبان از «گامی به پیش» تا رویای بازگشت خاتمی

پیش از دستور: ۱- خبر انتصاب دوباره «امیر قلعه نوعی» به سمت سرمربی استقلال بدترین خبر ممکن در این وضعیت تیم بود.

۲- این یادداشت را به بهانه انتشار غیر رسمی اسامی کاندیداهای مطبوع جوانان جبهه مشارکت ایران اسلامی در انتخابات ریاست جمهوری دهم نوشتم. قصدم این بود که همچنین یادداشتی را در سالگرد «دوم خرداد» کار کنم، که خب زودتر انجام گرفت.


 

اصلاح طلبان از «گامی به پیش» تا رویای بازگشت خاتمی

 

1-       مطمئناً تاریخ از خاتمی به عنوان فردی اندیشمند و شخصی با اندیشه های والا یاد خواهد کرد. خاتمی فردی بود که واژه ها و مفاهیمی مانند حقوق بشر، دموکراسی، حقوق شهروندی، جامعه مدنی، مطبوعات آزاد، آزادی عقیده، آزادی بیان و ... را وارد فضای سیاسی ایران و حتی وارد گفتمان توده مردم کرد. به عبارت بهتر خاتمی، اتمسفر سیاسی ایران را از فضای تیره، غبار آلود و غیر شفاف به فضایی تقریباً شفاف و باز بدل کرد، دگر اندیشان، مجالی برای نشر اندیشه های خویش یافتند، دولت بر خلاف گذشته رویه پاسخگویی در پیش گرفت و مطبوعات تقریباً آزاد آن زمان، نقش دیدبان و چشمان بیدار جامعه را داشتند.

2-       اما اگر خاتمی را بتوان با افتخار یکی از اندیشمندان بزرگ تاریخ معاصر ایران یاد کرد، اما بی شک در عرصه سیاست ورزی انتقاداتی به شیوه ای که در پیش گرفته بود وارد است. این درست که در زمان خاتمی مفاهیم ارزشمند بسیاری وارد فرهنگ جامعه ایرانی شد اما به همان میزان در نهادینه کردن این مفاهیم کوتاهی شد. اگر در دوره زمامداری خاتمی که به دوران «اصلاحات» معروف شد، مردم نسبتاً از آزادی های اجتماعی و حقوق شهروندی برخوردار بودند، با پایان این دوران، این حق طبیعی مردم با توسل به قوای قهریه تحدید شد، جامعه مدنی ای که خاتمی بسیار بر آن تاکید می کرد، متولد نشده، سقط شد، ...

 

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مصطفی رسته مقدم در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 21:57  
 تخت جمشید در نگاه متدینین

تخت جمشید در نگاه متدینین

 

صحبت های اخیر مقام رهبری در شیراز هرچند به نوعی در دفاع از ابنیه تاریخی بخصوص بنای تاریخی زیبای تخت جمشید بود اما برخی که بخصوص در طیف متدینین جامعه قرار داشتند دچار بدفهمی از صحبت های ایشان شدند. در واقع اگر خواسته باشیم حتی به شیوه فقهی که شیوه مالوف و مورد علاقه فقها است به این قضیه بپردازیم باید گفت که ابنیه تاریخی ای نظیر تخت جمشید حتی در نظر متدینین نیز ارزشمند است و یا به عبارت بهتر باید ارزشمند باشد. چه اینکه در احادیث آمده است که «حب الوطن من الایمان»

 

در توضیح این حدیث باید گفت که واژه "وطن" در اینجا تنها اشاره به آب و خاک ندارد بلکه معنای وسیعتری را در بر می گیرد که شامل آب، خاک، سنت ها، فرهنگ، تمدن، ابنیه تاریخی و بطور خلاصه هویت ملی است...

 

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مصطفی رسته مقدم در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 1:9